الشيخ البهائي العاملي (مترجم: على بن طيفور بسطامى)

مقدمه 76

منهاج النجاح في ترجمة مفتاح الفلاح (فارسى)

( بقره : 254 ) . پس اگر پشت به اين ده و رو به شهر آورده‌اى اين نكته حلقهء گوشت باد و فراموشت مباد . آن كه از « تحفه » نقل كرديم كه از جملهء آثار به صدا آمدن قلب است ، در قصيدهء لاميّهء ديوان اين كمترين چند اثر گفته آمد از آن جمله اينكه : شبى در انتظار مقدم دوست * ز مژگانم شدى باران وابل بشستم ديدگانم را كه يارم * ببينم روى آن نيكو خصائل بناگه ما سوى در لرزه آمد * كه گويى شش جهت بودى زلازل صداهاى مهيب رعد آشام * چنان كز قلّه‌ها آيد جنادل همى گفتم كه رو آورد دشوار * همى گفتم كه اللهمّ سهّل همى گفتم قيامت گشت قائم * همى گفتم كه اللهمّ مهّل كه تا لطف جناب دوست ما را * رهانيد از چنان احوال هائل مطلب دوم اينكه : آنچه عائدت مىشود و القاءات و تمثّلاتى كه به تو روى مىآورد ، همه درونىاند نه بيرونى ، و به عبارت روشن‌تر همانطور كه در فصل پنجم گفته‌ايم هر يك از كلمات وجودى جدولى از بحر وجود است كه آن بحر ملكوت اوست فَسُبْحانَ الَّذِي بِيَدِهِ مَلَكُوتُ كُلِّ شَيْءٍ وَ إِلَيْهِ تُرْجَعُونَ ( يس : 84 ) . اين انتساب كلمات نورى موجودات به وجود حقيقى كه حق سبحانه است همانست كه كمّل اهل توحيد فرموده‌اند : « هويّة كلّ شىء في الحقيقة شعاع هويّته » . و از اين شعاع تعبير به ربّ شىء و سرّ و حصّهء وجودى او نيز مىشود . اين حديث صادقى است سلام اللَّه تعالى عليه : يفصل نورنا من نور ربّنا كشعاع الشّمس من الشّمس . و أيضا : إنّ روح المؤمن لأشدّ اتّصالا بروح اللَّه من اتّصال شعاع الشّمس بها ( كافى معرب ج 2 ص 133 ) . پس تعبير به شعاع ناصّ است كه اشياء به تمامتشان از علم به عين نازل نشده‌اند بلكه نازل شده‌اند در حالى كه متّصل به اصل خودشانند و اصلشان همان ملكوتشان است كه بِيَدِهِ مَلَكُوتُ كُلِّ شَيْءٍ وَ إِلَيْهِ تُرْجَعُونَ ، فافهم .